(حس نفرين شده)
بعضی عشقها قرار نیست نجاتبخش باشند؛ بعضی، از همان آغاز بوی ویرانی میدهند.
او در خانهای بزرگ شد که عشق در آن جایی نداشت؛ جایی که قدرت، ترس و سکوت بر همه چیز حکومت میکرد. اما ورود همسر جوان پدر، احساسی را در دل او بیدار کرد که نه باید شکل میگرفت و نه میشد انکارش کرد. عشقی ممنوع که با آشکار شدنش، زندگی او را به کابوسی بیپایان تبدیل کرد.
فرار، تنها راه نجات بود؛ اما بیرون از خانه نیز جهان مهربانتر نبود. سالهای آوارگی، گرسنگی، تحقیر، تنهایی و رنج، از او انسانی ساخت که هر روز بخشی از خود را از دست میداد. درست زمانی که زندگی چیزی جز تاریکی به نظر نمیرسید، مهربانی ساده و بیادعای دختری کوچک به نام سارا، بار دیگر جرقهای از انسانیت را در وجودش روشن کرد.
اما گذشته، هرگز کسی را رها نمیکند. بازگشت او به خانه پس از مرگ پدر، پرده از حقیقتی هولناک برمیدارد؛ حقیقتی که نشان میدهد خشونت چگونه میتواند نهفقط چهره، بلکه روح انسان را برای همیشه بسوزاند. اکنون او باید میان ترس، قضاوت خانواده، و عشقی که با گذر زمان از بین نرفته، تصمیم بگیرد.
حس نفرینشده رمانی عاطفی و تکاندهنده درباره عشق ممنوع، خشونت خانوادگی، رنج، وفاداری و معنای واقعی عشق است؛ عشقی که زیبایی را در ظاهر نمیجوید، بلکه در ماندن، حمایت کردن و دوست داشتنِ بیقید و شرط معنا پیدا میکند.
گاهی نفرینشدهترین عشقها، خالصترین عشقها هستند.